تبلیغات
آموزش کامپیوتر و فناوری اطلاعات - مدیریت خشم برای والدین - روش‌های ساده گام به گام مدیریت خشم- بخش اول - 3
Being successful is our right

مدیریت خشم برای والدین - روش‌های ساده گام به گام مدیریت خشم- بخش اول - 3

نویسنده :HN54
تاریخ:یکشنبه 12 آذر 1391-12:02 ب.ظ

روش‌های ساده گام به گام مدیریت خشم- بخش اول


در بخش اول با سه شگرد مدیریت خشم آشنا می‌شوید.

  • تقویت حس همدلی
  • تغییر مکالمه درونی
  • پاسخ به جای عکس‌العمل

 

تقویت حس همدلی


همدلی یعنی اینکه با چشم دیگران بشنویم، با گوش دیگران بشنویم و با قلب دیگران حس کنیم. نداشتن حس همدلی نتیجه‌اش ارتباطات ضعیف و درک نکردن دیگران است. در مهار و مدیریت خشم، جالب است بدانید که دلیل خشم ما ترکیبی از رفتار دیگران و نداشتن حس همدلی است.

همدلی، قابلیت و توانایی دیدن و تجربه دنیا از دید یک نفر دیگر‌ است، حتی اگر با او موافق و هم نظر نباشیم.

نشان دادن احساسات‌مان به اطرافیان یکی از سخت‌ترین کارها است. توانایی اینکه بدانیم چه حسی داریم و اینکه احساس آنهایی را که اطراف ما هستند درک کنیم، به ما کمک می‌کند تا رابطه مثبتی با بقیه درست کنیم. به این قابلیت و خصیصه همدلی می‌گویند.

تا به حال آیا به  این توانایی فکر کرده بودید؟ تا حالا به این متهم شده بودید که فقط به فکر خودتان هستید؟ تا به حال کسی به شما گفته که انگار برایتان فرقی نمی‌کند برای اطرافیانتان چه اتفاقی بیفتد؟

اگر جواب شما مثبت است، شاید بهتر باشد کمی بیشتر راجع به همدلی بدانید.

 

همدلی چرا مهم است؟
نداشتن همدلی باعث ضعف در ارتباطات و درک نکردن و نفهمیدن دیگران می‌شود. همدلی در سطح شخصی هم مهم است چرا که به ما این امکان را می‌دهد که بده بستان‌های اجتماعی را درک کنیم و رفتار دیگران را پیش‌بینی کنیم.

همدلی، به دیگران هم این امکان را می‌دهد که ما را بهتر درک کنند. وقتی آدم‌های همدل دور و برمان باشند آنها هم دنیا را از دید ما می‌بینند و می‌توانند خودشان را جای ما بگذارند.

چقدر برایتان پیش آمده که آرزو کردید ای کاش، همسر و فرزندانتان، همکاران و دوستان خودشان را جای شما می‌گذاشتند. اگر چنین لحظاتی داشته‌اید، شما هم نیاز به تقویت همدلی را می‌دانید.

هر چه حس همدلی با آدم‌ها بیشتر باشد، کمتر پیش می‌آید از دست آنها عصبانی شویم.

راه‌هایی وجود دارد که به ما کمک می‌کند فقط به خودمان فکر نکنیم. مثلا: 

درست گوش کردن به دیگران:
یکی از راه‌هایش این است که بدون فیلترهای‌مان به حرف بقیه گوش کنیم، یعنی اینکه حرف‌های آنها را نه آن جوری که می‌خواهیم، بلکه جوری که واقعا منظور آنهاست گوش کنیم. بعضی از این فیلترهای معمول، که گوش دادن ما به دیگران را تحت تاثیر قرار می‌دهند عبارتند از:

درست/غلط: اگر به حرف کسی گوش می‌دهیم و میان حرف‌هایش دنبال دلیل درست بودن نظر خودمان و غلط بودن نظر او هستیم، این اسمش همدلی نیست!

انتقاد/ضایع کردن: اگر قرار باشد هر اظهار نظری که بقیه می‌کنند را با این دید بشنویم که دلیلی است برای ضایع کردن ما، اینجاست که منظور فرد مقابل را  نگرفته‌ایم و احساسش را اشتباه فهمیده‌ایم.

من بعد چه می‌خواهم بگویم؟: وقتی کسی دارد حرف می‌زند و ما به فکر جواب خودمان هستیم، معنی‌اش این است که هدف‌مان از گوش کردن، همدلی نیست. می‌خواهیم حرف‌های خودمان را بزنیم و این دیگر گوش کردن به دیگری نیست!

بریم سر اصل مطلب: اگر به دوست‌تان گوش می‌دهید و او دارد با جزئیات حرف  می‌زند و شما مرتب دنبال آخر، «اصل مطلب» می‌گردید، شما با او همدل نشدید. شما تجربه او را از دست می‌دهید، با او شریک تجربه‌اش نمی‌شوید. فقط دنبال بخش مهم داستان آن هم مهم از نظر خودتان هستید!

حد و مرز در مکالمه
اگر بخواهید با بقیه همدلی کنید، بهتر است که احساسات خودتان را به آنها نشان دهید و احساسات آنها را بفهمید.

یک سری کارها را در ارتباط با فرزند، همسر، همکاران و دوستان نباید بکنید، حرف‌هایی  هست که نباید بزنید.

  • باید اینکارو بکنی...
  • وظیفته...
  • بذار بهت بگم اشتباهت کجاست...
  • اصلا متوجه هستی...
  • خیلی تنبلی کردی...
  • من می‌دونم چته....
  • دنبال جلب توجهی...
  • چی؟، کِی؟، کجا؟، با کی ؟


همدلی و فهمیدن بهتر و بیشتر فرزندان، خانواده و دوستان نیاز به تمرین دارد.

 

تغییر مکالمه درونی

همه ما در طول روز در محل کار، در خیابان، در خانه، موقع رانندگی و خرید، حتی خیلی وقت‌ها همزمان با کارهای دیگری که داریم حرف‌هایی هم با خودمان می‌زنیم. حتی ممکن است گاهی آنقدر حواس‌مان گرم کارهای دیگر باشد که اصلا متوجه‌اش نباشیم.

این مکالمه درونی و حرف‌هایی که خودمان به خودمان می‌زنیم روی به وجود آمدن و شدت گرفتن احساسات‌مان از جمله عصبانیت، تاثیر دارد. بنابراین در پروسه کنترل خشم، شناختن این مکالمه درونی خیلی مهم است.

این مکالمه با خود ممکن است خیلی وقت‌ها منفی و دور از واقعیت باشد که ما برای کنترل و مدیریت خشم‌مان، هم باید آنها را بشناسیم و اگر واقعی نیستند تغییرشان دهیم. البته کار آسانی نیست؛ برای آنکه ممکن است شما حتی متوجه آن نباشید. ولی تکرار مکالمه‌های غیر واقعی باعث بوجود آمدن یکسری احساسات می‌شوند مثل عصبانیت.

تغییر گفتگوی درونی به مدیریت خشم، نوع برخورد با آن و مدت زمانی که خشم‌تان ادامه پیدا می‌کند و رفتاری که در زمان عصبانیت از خودتان نشان می‌دهید، کمک می‌کند.

کارهایی هست که می‌توان برای تغییر مکالمه درونی تمرین کرد.

مسئولیت کارمان را خودمان بعهده بگیریم:
حرف‌هایی که معمولا به خودمون می‌گوییم: «این بچه اعصاب منو خورد می‌کنه.»وقتی مسئولیت کار خودمان را قبول کرده باشیم، به خومان می‌گوییم: «من عصبانی شدم و جوش آوردم.»

حواس‌مان به فکرهای ناخوآگاه باشد:
خیلی وقت‌ها ما بدون اینکه بدانیم و متوجه باشیم، در شرایطی براساس دید کلی‌مان شروع به فکر کردن در مورد مسائل مختلف می‌کنیم. این به صورت خودکار اتفاق می‌افتد. مثل یک بازی که پنج مرحله دارد و شما بعد از هر مرحله به شکل خودکار به مرحله بعدی می‌روید.

مرحله اول- یک اتفاق ساده در زندگی روزمره اتفاق می‌افتد: دخترتان بدون اجازه شما سر کامپیوتر شما رفته است.

مرحله دوم- فکرهایی که ناخوداگاه به ذهن شما می‌آید: این بچه خیلی بی‌جا کرده بی‌اجازه به کامپیوتر من دست زده. من هزار بار بهش گفتم من نیستم حق نداری به وسایل من دست بزنی. چرا همیشه یک چیزی باید باشه اعصاب آدمو خورد کنه؟

مرحله سوم- احساسی که به شما دست می‌دهد: حرص می‌خورید، عصبانی می‌شوید.

مرحله چهارم- در مکالمه درونی ناخودآگاه‌تان تجدیدنظر کنید: این بچه اصلا نمی‌دونه با این‌ کارش منو اینقدر ناراحت کرده. شاید واقعا چند دقیقه یه کامپیوتر لازم داشته. شاید کامپیوتر خودش خراب بوده یا روشن نشده. خُب ممکنه منم یه روز به کامپیوتر اون احتیاج داشته باشم و نتونم ازش اجازه بگیرم.

مرحله پنجم: نتیجه تغییر مکالمه درونی‌تان:

  • بالا رفتن تحمل و در نظر گرفتن دلایل مختلف کار فرزندتان
  • قضیه برای شما شخصی نشده، دخترتون اینکار را نکرده بود تا شما را آزار دهد.
  • درک بیشتر مشکلات و احساسات افراد خانواده

شما در پنج مرحله بالا در حقیقت بعد از مرحله سوم، مرحله چهارم و پنجم را انتخاب کردید. انتخابی آگاهانه برای ایجاد تغییر در رفتار.

 

پاسخ به جای عکس العمل
نظرتان در مورد نشان دادن احساسات چیست؟ فکر می‌کنید وقتی احساسات‌تان تحریک می‌شود، می‌توانید انتخاب کنید چطور به آن جواب دهید؟

جوابش اصلا آسان نیست. هنوز دانشمندان و محققان هم سر جوابش به توافق نرسیده‌اند، ولی اکثرا معتقدند:

یکی از خصوصیات منحصر به فرد ما آدم‌ها نسبت به حیوانات این است که می‌توانیم انتخاب کنیم در پاسخ به اتفاق‌هایی که برایمان می‌افتد، چه کار کنیم.

البته این به این معنی نیست که ما در صد در صد مواقع، به خصوص وقت‌هایی که اتفاقی برای اولین بار پیش می‌آید، می‌توانیم رفتارمان را کنترل کنیم، نه! وقتی شما تصمیم می‌گیرید کِی و کجا، چه کار کنید و چگونه خشم‌تان را نشان دهید، آن وقت معنی آن این است که شما می‌توانید شخصا مسئول احساسات و رفتارتان باشید.

این یعنی اینکه دیگر نگویید: «اصلا دست من نبود، این بچه‌ها اعصاب برای آدم نمی‌گذارند!»

اگر شما هم تصمیم گرفتید رفتار و جواب‌تان به خشم، حرص و عصبانیت را انتخاب کنید راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید تمرین کنید.

یک تمرین سه قسمتی:
قدم اول: برخورد من با مسائل چگونه است؟
جواب دادن به این سوال قدم اول است. شما از آن دسته آدم‌هایی هستید که نیمه خالی لیوان را می‌بینند؟ یک صدایی در سرتان می‌گوید این از بدشانسی شما بوده؟ باز هم بد آوردم! رئیسم همیشه با من بد بوده! و...

خودتان می‌توانید یک صدای بلندتر مثبت برای خودتان بسازید؛ یک صدا که به شما بگوید می‌توانید به احتمال‌های خوب و مثبت هم فکر کنید، می‌توانید مودِ روزِتان را خودتان انتخاب کنید. می‌توانید به راه‌حل‌های دیگر فکر کنید و کمتر عصبانی شوید و جوش بیاورید!

قدم دوم: تعادل در احساسات
اینکه ما در زندگی روزمره چه طور احساسات‌مان را نشان ‌دهیم، یک بخش آن به ژن، چه طور گذراندن بچگی و فشارهای عصبی بستگی دارد. ولی ثابت شده ما می‌توانیم با تمرین و تجربه‌هایی که می‌کنیم آن را تغییر دهیم.

پیشنهادهایی هم برایتان داریم. دوست و  رفیق فابریک خودتان بشوید، یعنی تمام آن حرف‌های خوبی که به دوستان‌تان در شرایط سخت می‌زنید به خودتان بگویید. مثل اینکه: آروم باش، یه غذای خوب بخور، یک کم برو بیرون راه برو، برو باشگاه و...

کارهای دیگری‌ هم می‌توانید انجام دهید مانند گوش کردن به آهنگ مورد علاقه‌تان و یا تمرکز کردن روی چیزی مثل فیلم یا کتاب خواندن.

قدم سوم: پیدا کردن رفتارهای جایگزین
عوض کردن مدل رفتاری اصلا آسان نیست. تغییر عادت‌ها آدم را می‌ترساند و خیلی اراده می‌خواهد که آدم عادت‌ها و اخلاق‌هایش را عوض کند.

خیلی کمک می‌کند، اینکه مرتب به خودتان بگویید:

تا وقتی که عادت‌ها و اخلاقم همان باشد که بوده، نتیجه هم همانی که بوده می‌ماند ولی من تغییر می‌خواهم!






داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
پرستو
چهارشنبه 15 آذر 1391 02:58 ب.ظ
سلام مطالبتون خیلی قشنگه
ممکنه چند تا کتاب درمورد زندگی زناشویی که مطالب رو خیلی واضح بگه که اطلاعات ما در این مورد بالا بره معرفی کنید؟
پاسخ HN54 : به این لیک مراجعه کنید :

http://hn54.mihanblog.com/post/47
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.